شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 49
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
3 . به نام و كاركيايى بسيارى از پهلوانان بزرگ حماسى در متنهاى ادبى - غير از شاهنامه - مانند ديوان فرخى ، منوچهرى ، امير معزى ، خاقانى . . . اشاره مىشود و از برخى نشانهها پيداست كه مأخذ گفتار بعضى از اين شاعران كتابى غير از شاهنامه بوده است . در اين كتابها نيز مطلقا ذكرى از نام و سرگذشت برزو نمىشود . بنابراين ، مىتوان حدس زد كه داستان برزو در سدههاى نخستين هجرى ، احتمالا به صورت افواهى در منطقهء سيستان رواج داشته و از قرن هشتم كه به نظم در مىآيد كمكم بر سر زبانها مىافتد و از قرن نهم مشهور مىشود . اينكه سيستان را جايگاه رواج اين داستان مىدانيم بنابر استنباطى از گفتار شاه حسين سيستانى ، مؤلف احياء الملوك ، است كه در دامنهء بحث به آن خواهيم پرداخت . با نام و سرگذشت برزو ، نخستين بار از رهگذر دستنويسى از منظومهء برزونامه ، كه در 829 كتابت شده ، آشنا مىشويم . اين نسخه شامل برزونامهء كهن و همان بخشى از اين داستان است كه با تصرفاتى به دستنويسهايى از شاهنامه الحاق شده است . سپس منظومهء شهريارنامه است . برطبق اين داستان ، شهريار پسر برزوست . « 1 » امّا معلوم نيست از چه زمانى اين منظومهء ضعيف را كه بايد در قرون متأخر ( به ظن قوى در قرن 10 يا 11 ) سروده شده باشد به شاعرى توانا چون عثمان مختارى ( درگذشته : بين 512 تا 548 ) نسبت دادهاند . زندهياد استاد همايى ، هنگام طبع ديوان عثمان مختارى در سال 1341 بر اين باور بودهاند كه شهريارنامه از مختارى است و حتّى اين منظومه را براى تصحيح داستان رستم و اسفنديار مفيد دانستهاند . امّا خود بعدها به نادرست بودن اين عقيده پى بردند و در كتاب مختارىنامه نوشتند : گويندهء استاد پرمايهاى همچو حكيم مختارى كه در شاعرى ممدوح و مقتداى حكيم سنايى غزنوى بوده و با تسلّم استادى و تصديق قدرت شاعرى ، او را افتخار مىداده و چنان قصايد غرّاى بىنظير از فكر و طبع او تراوش كرده است ، چگونه مىتواند چنين منظومهء سخيف و خنك و بىمزه را داشته باشد كه آميختهاى از افسانههاى كهن ملى ايران با داستانهاى اساطير هند و قصص مذهبى يهود و اسلام و متضمن وقايع ممتنع
--> ( 1 ) . ديوان مختارى ، تصحيح جلال الدين همايى ، صص 805 - 806 ، 817 ، 823 .